عشق با ایثار

امید وارم مطالبم در دل های پاکتان بنشیند و با چشم های که برای کنار زدن تاریکی ها است به خوبی به آنها بنگرید

نماز شب (2)
نویسنده : اکبر اکبری - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
 

حکایت:میگویند شبی از شبها مرحوم احمد مقدس اردبیلی وقتی نیمه شب برای ادای نافله شب بیدار می شود،نیاز به حمام دارد درآن زمان حمام نبوده،بنابراین می رود تا از چاه آب برای حمامش بیرون بیاورد.وقتی دلو آب را تو ی چاه می اندازدتا آب دربیاورد بجای آب دلوش پر از طلا وجواهرات می شود آنرا می ریزد توی چاه و دو باره دلو را توی چاه می اندازد دو باره دلوش پر از طلا وجواهرات می شود این بارعصبانی می شود آنرا میریزد توی چاه ومیگوید خدایا احمد آب می خواهد تا غسل کند ونماز شبش بخواند.

بار سوم دلوش توی چاه می اندازد این بار پر از آب می شود خدا را شکر می گوید و  پس ازگرم کردنش با آن غسل می کند و نماز شبش را می خواند.