عشق با ایثار

امید وارم مطالبم در دل های پاکتان بنشیند و با چشم های که برای کنار زدن تاریکی ها است به خوبی به آنها بنگرید

خاطره(3)بهمن 57
نویسنده : اکبر اکبری - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
 

آن روزها دانش آموز دوره راهنمایی بودم.هرروز به بهانه حضوردرمدرسه ازروستا به شهرمی آمدم. درشهر همراه سایر مردم در تظاهرات شرکت میکردم.وقتی ازطرف ماموران نظامی رژیم منحوس پهلوی متفرق می شدیم.بادوستان میرفتیم تو ی کوچه ها ازآنجا سنگ را تو طنابهای پارچه ای می گذاشتیم به خیابان اصلی که نیروهای نظامی درآنجا بودند پرتاب می کردیم وبه اینصورت آنها متفرق می کردیم تا دوباره انقلابیون به خیابان برگردند وبه تظاهرات ادامه دهند.(انقلاب سنگ)