حکایت موش

در داستانی قدیمی آمده است که :موشی درخانه تله موش بدید، به مرغ و گوسفند و گاو خبرداد که وی را یاری نمایند ، همه گفتند: تله موش مشکل توست و به ما ربطی ندارد.از قضا ماری درتله بیفتاد و زن خانه را بگزید، اهل خانه مرغ را بکشتند و از مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفند رابرای عیادت کنندگان سربریدند؛ گاو را برای مراسم ترحیم کشتند وتمام این مدت موش درسوراخ دیوار مینگریست و میگریست...

گاهی اوقات بنظر می‌رسد چیزی فقط مشکل دیگران است حال آن‌که خودمان فردا روز در آن مشکل می‌سوزیم... بیاییم و به فریاددیگران توجه کنیم... که آن‌ها مشکل ما را فریاد می‌زنند

/ 0 نظر / 5 بازدید